مجله‌ی شعر و مجله‌ی شعر

اردیبهشت ۱۴, ۱۳۸۹ بدون دیدگاه by POETRYMAG

حالای مجله‌ی شعر

ادبیات, سرمقاله [ادامه مطلب]

کتاب، کمی بیش‌تر از کتاب

اردیبهشت ۱۴, ۱۳۸۹ بدون دیدگاه by POETRYMAG

این سطرها را می‌نوشتم تا خودم یادِ خودم بماند. حالا که یادم را می‌خوانم، خودم را لابلای این سطرها دوباره جا می‌گذارم.

ادبیات, خانواده‌ی شعر [ادامه مطلب]

سیاستِ نوشتارِ موریس بلانشو

دی ۲۴, ۱۳۸۸ بدون دیدگاه by POETRYMAG

«گاهی اوقات، در مقابل برخی حوادث، می‌دانیم که باید سرپیچی کنیم. سرپیچی مطلق و قاطع است… آن‌هایی که سرپیچی می‌کنند و قدرت این سرپیچی آن‌ها را بهم پیوند داده می‌دانند که هنوز با یکدیگر نیستند. زمان لازم برای آن‌که بتوانند حرکت گروهی خود را تثبیت کنند، از آن‌ها سلب شده است. آن‌چه برایشان باقی می‌ماند، یک سرپیچی سازش ناپذیر است، دوستی با یک نه‌ی قطعی، یک نه‌ی تزلزل ناپذیر و دقیق که آن‌ها را متحد و هم‌بسته می‌کند.»

ادبیات, مقاله, نقد [ادامه مطلب]

بازی‌ی باز در اسید سولفوریک

آبان ۰۱, ۱۳۸۸ بدون دیدگاه by POETRYMAG

پیرامون کارکرد خیال در شعر پساهفتاد

یادداشت [ادامه مطلب]

ادبیاتِ مبادا

آبان ۰۱, ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

و نهی را خوانده باشی. نگاشته باشی. از نهی و از وحی، از منزل کنده باشی، از «نه» آکنده باشی. به ادبیاتِ مبادا دست داده باشی. در مبادا زیسته باشی. هفتادِ به پسا رفته باشی. تا خودِ پیروزی، جنگ، جنگ، جنگیده باشی. در عزلتِ ادبیات، غلتیده باشی. ایستاده نوشته باشی. هرگز را خواسته باشی. مبادای [...]

[ادامه مطلب]

قیامی که قیامتِ ادبیات فارسی را قیام می‌کند

بهمن ۰۵, ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

این‌طور بگویم، بی‌تواضع، بی‌تعارف. ما چیزی را نوشتیم که نانوشته بود، چیزی که از نوشته، نانوشته مانده بود. روزی که شبی بود، شهریار کاتبان برایم سطرهای نانوشته‌ای را می‌خواند که از جنسِ ادبیاتِ مرگیده و تکیده‌ی فارسی، از تخیل‌های درمانده و وامانده‌ی ایرانی نبود. چیزی بود که نبود. چیزی که تا آن وقت نبود. و [...]

[ادامه مطلب]

ادبیاتی که تمام می‌شود

بهمن ۰۵, ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

«همانطوریکه که قبل از ظهور زمین‌لرزه و پیش از آنکه کوهی آتشفشان کند آثاری ظاهر می‌شود که دلالت بر نزدیک بودن این وقایع و حوادث دارد، ظهور وغ‌وغ ساهاب را هم میتوان دال بر انقلاب ادبی جدی‌تر دانست.»
کاغذ از لوزان

حالا به کجای این ادبیات فکری کنیم؟
با توام!
به انضباط‌اش، که ادبیات را مطلقا” منزٌه، منظم می‌کند؟ [...]

[ادامه مطلب]

پساهفتاد؛ ققنوسی که از خاکِ هفتاد برخاسته‌ست

بهمن ۰۵, ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

آن‌که به دنیا آمده تا هیچ برهم نزند، نه لایقِ احترام است نه شایسته‌ی شکیبایی
رُنه شار

در ادبیات، در تاریخِ ادبیات، چیزی بنام عدالت وجود دارد که اگر حرکتی عادلانه آن را ظاهر کند، نمی‌توان ریخت‌اش را بی‌ریخت کرد. عدالت تجزیه نمی‌شود، تجربه می‌شود: غیرقابل تخریب است، خرابت می‌کند اگر دراین خرابکاری دستی داشته باشی.

[ادامه مطلب]

جنون روز موریس بلانشو

بهمن ۰۵, ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

هم‌زمان با یکصدمین سال تولد موریس بلانشو، قصه‌ی «جنون روز» با مقدمه و ترجمه‌ی پرهام شهرجردی توسط انتشارات ویستار در تهران منتشر شد.
در مقدمه‌ی کتاب زیر عنوان موریس بلانشو، همراه ناپیدا می‌خوانیم:
حکایت هم چنان که شکل می‌گیرد، از شکل می‌افتد، هم چنان که نوشته می‌شود، محو می‌شود، و این گویا یکی از افشاگری‌های اتوبیوگرافی [...]

[ادامه مطلب]

زبان آنکس که نجات می‌یابد؛ زبانِ نجات یافته

بهمن ۰۵, ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

از ۲۶ تا ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۸ کنگره‌ای توسط «اوروزین»، برپا شد که به بررسی چندزبانیت، کارکرد شبکه‌ها و …   اختصاص داشت.  به همین مناسبت نشریه‌ای زیرعنوان «کلمات متاقطع» بصورت مکتوب منتشر شد.  در «کلمات متقاطع» نویسندگان، فیلسوفان و منتقدان به مساله‌ی چند زبانیت، نحوه‌ی شکل‌گیری مجامع در اروپا (مجامع ادبی، فلسفی، هنری، …)، مرزهای زبانی، [...]

[ادامه مطلب]