رمزگانهای دوگانهی حِیرانی | بهروز شیدا
تأملی کوتاه بر رسواییی کوتزی بر مبنای تکههایی از ضدِ ادیپِ دلوز و گتاری
تأملی کوتاه بر رسواییی کوتزی بر مبنای تکههایی از ضدِ ادیپِ دلوز و گتاری
نظرى مىگوید « همه چیز را ذهن مى سازد» و نظر دیگرى بر این عقیده استوار است که «همه چیز در ذات خود آن همه چیز است» . این تناقض بارز، ذهن را بر آن مىدارد تا به دنبال دلالتی باشد که شاید بتواند راهى منطقى و قابل درک در این چالش عظیم ایجاد کند. [...]
«گاهی اوقات، در مقابل برخی حوادث، میدانیم که باید سرپیچی کنیم. سرپیچی مطلق و قاطع است… آنهایی که سرپیچی میکنند و قدرت این سرپیچی آنها را بهم پیوند داده میدانند که هنوز با یکدیگر نیستند. زمان لازم برای آنکه بتوانند حرکت گروهی خود را تثبیت کنند، از آنها سلب شده است. آنچه برایشان باقی میماند، یک سرپیچی سازش ناپذیر است، دوستی با یک نهی قطعی، یک نهی تزلزل ناپذیر و دقیق که آنها را متحد و همبسته میکند.»
اینطور بگویم، بیتواضع، بیتعارف. ما چیزی را نوشتیم که نانوشته بود، چیزی که از نوشته، نانوشته مانده بود. روزی که شبی بود، شهریار کاتبان برایم سطرهای نانوشتهای را میخواند که از جنسِ ادبیاتِ مرگیده و تکیدهی فارسی، از تخیلهای درمانده و واماندهی ایرانی نبود. چیزی بود که نبود. چیزی که تا آن وقت نبود. و [...]
«همانطوریکه که قبل از ظهور زمینلرزه و پیش از آنکه کوهی آتشفشان کند آثاری ظاهر میشود که دلالت بر نزدیک بودن این وقایع و حوادث دارد، ظهور وغوغ ساهاب را هم میتوان دال بر انقلاب ادبی جدیتر دانست.» کاغذ از لوزان حالا به کجای این ادبیات فکری کنیم؟ با توام! به انضباطاش، که ادبیات را [...]
آنکه به دنیا آمده تا هیچ برهم نزند، نه لایقِ احترام است نه شایستهی شکیبایی رُنه شار در ادبیات، در تاریخِ ادبیات، چیزی بنام عدالت وجود دارد که اگر حرکتی عادلانه آن را ظاهر کند، نمیتوان ریختاش را بیریخت کرد. عدالت تجزیه نمیشود، تجربه میشود: غیرقابل تخریب است، خرابت میکند اگر دراین خرابکاری دستی داشته [...]
همزمان با یکصدمین سال تولد موریس بلانشو، قصهی «جنون روز» با مقدمه و ترجمهی پرهام شهرجردی توسط انتشارات ویستار در تهران منتشر شد. در مقدمهی کتاب زیر عنوان موریس بلانشو، همراه ناپیدا میخوانیم: حکایت هم چنان که شکل میگیرد، از شکل میافتد، هم چنان که نوشته میشود، محو میشود، و این گویا یکی از افشاگریهای [...]
درآمد: پسنوشت را به پیشانی میآورم. عنوان این مقاله را از وُلتر وام گرفتهام. ننگ است که ادبیاتِ فارسی این چنین در چنبرهی جهل و حُمق، گیر کرده باشد. این چنین ضعف و ضعیف، این چنین درمانده وامانده باشد تا هرکسی که نیست خدمت را خیانت کرده باشد. چیزی را که شروع میکنم، فردریش نیچه [...]
نخست از بحثی جدال انگیز که در این سال ها مطرح شده است آغاز کنیم؛ گسستی بین مخاطبان و شعر امروز ما اتفاق افتاده است که این گسست منجر به ایجاد بحرانی با عنوان «بحران مخاطب» شده است. آیا مواجه شدن شعر امروز با «بحران مخاطب» مبداء تاریخی دارد؟ باید از اینجا شروع کنیم؛ پرسش [...]
سر نوشت خطر شعر متنیست که با تارهای شعر، پود میشود، طرح میدهد. خطر شعر زبان و شیوهی «علمِ ادبیات» و «ادبیاتِ علمی» را مخدوش میکند: شیوهای از پیش تعیین شده یا تعریفی از ماضی بازآمده نیست که اینجا نوشتن کند. خطر شعر بی صبرانه به تاویل متوسل نمیشود، بلکه در شعر صبورانه انتظار میکشد، [...]