کلماتی که زندگی میکنند در مرگ معنا | منصور پویان
نیمنگاهی به «جنون روز» نوشتهی موریس بلانشو با فارسیی پرهام شهرجردی
نیمنگاهی به «جنون روز» نوشتهی موریس بلانشو با فارسیی پرهام شهرجردی
انتشارِ کتاب «آنِ مرگم» موریس بلانشو با فارسیی پرهام شهرجردی
هر وقت حرکتِ نیروها به شکستن میل کند، انقلاب به عنوانِ یک ممکن تظاهر میکند، یک ممکن غیر انتزاعی، که به طور تاریخی و عینی ظهور میکند، درین لحظات است که انقلاب اتفاق میافتد. تنها وجهِ حضور انقلاب، امکان واقعیی آن است. آن وقت، توقف و تعلیق است. درین توقف، جامعه از هر سو گشوده میشود. قانون فرو میریزد. تخطی و سرپیچی به انجام میرسد: لحظهای معصومیت؛ تاریخ از حرکت میافتد.
اینجا، آخرین سطرهای «حکمِ مرگ» یا «ایستِ مرگ» موریس بلانشو را بازنویسی – این زبانی – میکنم. چرا؟ چون این «او» را دوست میدارم. این سوم شخصِ نامشخص. این نامعینِِ تعریف گریز. این راز و این باز را که همضمیر با او، چیزی از اوست و شاید، خودِ اوست. شاید. بی جهت نیست که سطرهای پیشین را به قرینهی او حذف کردهام تا هر تاویل و برداشت را – تا جای ممکن، تا جای ناممکن حتا – از اینجا به بعد ملغی کرده باشم. این سطرها را با «جنون روز» – قصهای که قصه را زیر سوآل میبرد – همصدا کنید.
نیمنگاهی به «جنون روز» نوشته موریس بلانشو و ترجمهی پرهام شهرجردی منصور پویان