شب کلبه را در مشت گرفت | پدرام مجیدی
شب کلبه را در مشت گرفت
آنقدر مالید
که حالی به حالی شد
مرد از حال رفت
به سمت در
در باز شد به سمتی که هیچ راوی به خاطره نداشت
خاطره دختری بود انتحاری
که در امن آغوش شعر منفجر شد
شب کلبه را در مشت گرفت
آنقدر مالید
که حالی به حالی شد
مرد از حال رفت
به سمت در
در باز شد به سمتی که هیچ راوی به خاطره نداشت
خاطره دختری بود انتحاری
که در امن آغوش شعر منفجر شد
ادبیات ناممکن است. ناممکن است که ادبیات است.
چرا؟ چون ادبیات در فرارفتن، از همه چیز پیشی میگیرد. جایی هست که ادبیات میخواهد از خودش هم جلوتر برود. خودش را پشتِ سر بگذارد. جایی که دیگر نمیتوان پیش رفت. جایی که پیش-رفتن قابل تصوّر نیست: نمیشود ازین جلوتر رفت. نمیشود ازین پیش-تر رفت. این جاها را جُستن. دنبالِ این لحظهها بودن. مُدام ناممکن بودن.
از همیشه نبودن دل درد بگیرم اشک بریزم دور چشمهایم چروک بردارد موهایم لای رنگ قهوهای بسوزد تا تو
نوال شریفی، متولد 1363، دانشآموختهی تئاتر از دانشکدهی سینما تئاتر دانشگاه هنر و دانشگاه پاریس 10 نانتر است.
شعرش توان این را دارد که «من» را بیفاصله بنویسد. این به چه معناست؟ حس، تجربه، خاطره، آنیّت نگاه، بی آرایش، رها از لفظهای در لفافه، به کاغذ میآید. بینِ این «من» و کاغذ، نوشتار مَفصل است. و گردِ این مفصل لذت فراوان.
دیدی
دیدی زبان از من نبود
فاک !
و تجاوزی که روی زبانم اتفاق افتاده بود
پرده از من برداشته بود اما روی زبان مادریام عینِ عین ِ زخم زبان کشیده بود
«همانطوریکه که قبل از ظهور زمینلرزه و پیش از آنکه کوهی آتشفشان کند آثاری ظاهر میشود که دلالت بر نزدیک بودن این وقایع و حوادث دارد، ظهور وغوغ ساهاب را هم میتوان دال بر انقلاب ادبی جدیتر دانست.» کاغذ از لوزان حالا به کجای این ادبیات فکری کنیم؟ با توام! به انضباطاش، که ادبیات را [...]
آنکه به دنیا آمده تا هیچ برهم نزند، نه لایقِ احترام است نه شایستهی شکیبایی رُنه شار در ادبیات، در تاریخِ ادبیات، چیزی بنام عدالت وجود دارد که اگر حرکتی عادلانه آن را ظاهر کند، نمیتوان ریختاش را بیریخت کرد. عدالت تجزیه نمیشود، تجربه میشود: غیرقابل تخریب است، خرابت میکند اگر دراین خرابکاری دستی داشته [...]
از ۲۶ تا ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۸ کنگرهای توسط «اوروزین»، برپا شد که به بررسی چندزبانیت، کارکرد شبکهها و … اختصاص داشت. به همین مناسبت نشریهای زیرعنوان «کلمات متاقطع» بصورت مکتوب منتشر شد. در «کلمات متقاطع» نویسندگان، فیلسوفان و منتقدان به مسالهی چند زبانیت، نحوهی شکلگیری مجامع در اروپا (مجامع ادبی، فلسفی، هنری، …)، مرزهای زبانی، [...]
درآمد: پسنوشت را به پیشانی میآورم. عنوان این مقاله را از وُلتر وام گرفتهام. ننگ است که ادبیاتِ فارسی این چنین در چنبرهی جهل و حُمق، گیر کرده باشد. این چنین ضعف و ضعیف، این چنین درمانده وامانده باشد تا هرکسی که نیست خدمت را خیانت کرده باشد. چیزی را که شروع میکنم، فردریش نیچه [...]
نخست از بحثی جدال انگیز که در این سال ها مطرح شده است آغاز کنیم؛ گسستی بین مخاطبان و شعر امروز ما اتفاق افتاده است که این گسست منجر به ایجاد بحرانی با عنوان «بحران مخاطب» شده است. آیا مواجه شدن شعر امروز با «بحران مخاطب» مبداء تاریخی دارد؟ باید از اینجا شروع کنیم؛ پرسش [...]